غزل شمارهٔ 5088

Toggle stanza 1
نریزد اگر آب لطف از جمالش
1

نریزد اگر آب لطف از جمالش

بسوزد دو عالم ز برق جلالش

2

مه نو به ناخن زمین می خراشد

ز شرم دوابروی همچون هلالش

3

کشیده است سر در گریبان سوزن

دم عیسی از شرم لطف مقالش

4

ز معموره لامکان گرد خیزد

چو درخانه رم نشیند غزالش

5

سپندی که ازآتش او گریزد

به صد چشم، مجمر بگرید به حالش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور