غزل شمارهٔ 2232
Toggle stanza 1تن پرور از شهادت گر سر کشد عجب نیست
11
تن پرور از شهادت گر سر کشد عجب نیست
کی قدر آب داند هر کس که تشنه لب نیست
22
بی لب گشودن از ابر گوهر صدف نیابد
اظهار تنگدستی هر چند از ادب نیست
33
نادان بود مسلم از گوشمال دوران
آسوده از شکست است فردی که منتخب نیست
44
هر چند آن پریرو وحشی تر از غزال است
این صید را کمندی چون آه نیمشب نیست
55
همت صلای عام است نسبت به هر که باشد
در خانه کریمان مهمان بی طلب نیست
66
با ما شبی به روز آر، روزی به ما به شب کن
یک روز نیست صد روز، یک شب هزار نیست
77
از استخوان بی مغز پوچ است لاف، صائب
حرف از نسب مگویید در هر کجا حسب نیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

