غزل شمارهٔ 2233
شاعر: صائب
Toggle stanza 1مرا از تیره بختی شکوه بیجاست
مرا از تیره بختی شکوه بیجاست
که عنبر نیل چشم زخم دریاست
ز دلتنگی، سواد دیده مور
مرا پیش نظر دامان صحراست
خمار نامرادی هوش بخش است
شراب کامرانی غفلت افزاست
نباشد قانعان را درد نایافت
دل خرسند را جنت مهیاست
چو مرجان رزق ما خون است، هر چند
عنان بحر در سرپنجه ماست
جهان در دیده اش آیینه زاری است
به نور عشق هر چشمی که بیناست
بر آن صاحب سخن رحم است صائب
که دخلش منحصر در دخل بیجاست!
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گل امشب آخر شب مست برخاست
به جام لاله گون مجلس بیاراست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 153
ز آهم نخل حسرت شعله بالاست
چراغ مرده را آتش مسیحاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 428
رویم - قدس سره - گفته است: جوانمردی آن است که برادران خود را معذور داری و بر زلتی که از ایشان واقع شود با ایشان چنان معامله نکنی که از ایشان عذر باید خواست.
جوانمردی دو چیز است ای جوانمرد
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 22
در این خانه کژی ای دل گهی راست
برون رو هی که خانه خانه ماست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 355
بحرف اندر نگیری لامکانرا
درون خود نگر این نکته پیداست
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 159
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

