غزل شمارهٔ 1145
Toggle stanza 1بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است
11
بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است
خنده از تنگ دهانت غوطه در شکر زده است
22
می توان کردن به نرمی راه در دلهای سخت
رشته از همواری خود غوطه در گوهر زده است
33
در دبستان ریاضت، فرد باطل نیستیم
صفحه پهلوی ما را بوریا مسطر زده است
44
چین ابرو را چه در آزار ما سر داده ای؟
غیر آه بی اثر دیگر چه از ما سر زده است؟
55
آسمان در شور چشمی بیگناه افتاده است
اشک شور من نمک در دیده اختر زده است
66
صد خیابان سرو، پا انداز نخل سرکشت!
با تن تنها مکرر بر صف محشر زده است
77
جوش غیرت می زند خون شفق از رشک من
برق را مژگان آتشدست من خنجر زده است
88
چون ننوشد کاسه کاسه زهر صائب مدعی؟
کلک از شیرین زبانی نیش بر شکر زده است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

