Toggle stanza 1
از عرق تا چهره گلرنگ جانان تر شده است
1

از عرق تا چهره گلرنگ جانان تر شده است

دامن گلهابه شبنم آتشین بستر شده است

2

نقد می سازد قیامت را به عاشق شور عشق

دامن صحرا به مجنون دامن محشر شده است

3

نیست در زندان آهن بی قراران را قرار

سینه سنگ از شرار شوخ من مجمر شده است

4

چون توانم همسفر شد با سبکپایان شوق؟

من که دامن پیش پایم سد اسکندر شده است

5

در قیامت شسته رو برخیزد از آغوش خاک

چهره هر کس که از اشک ندامت تر شده است

6

مانع پرواز من کوتاهی بال و پرست

بادبان بر کشتی بی طالعم لنگر شده است

7

می شود طومار عمرش طی به اندک فرصتی

چون قلم هر کس ز بی مغزی زبان آور شده است

8

علم رسمی تیره دارد سینه صاف مرا

بی صفا آیینه ام از کثرت جوهر شده است

9

چون توانم داشت پنهان فقر را از چشم خلق؟

خرقه صد پاره بر بی برگیم محضر شده است

10

خورده ام چون موی آتش دیده چندین پیچ و تاب

تا رگ ابرم ز دریا رشته گوهر شده است

11

می کند بی دست و پایی دشمنان را مهربان

شعله بر خاشاک من بسیار بال و پر شده است

12

تا چه خواهد کرد صائب با دل مومین من

آتشین رویی کز او آیینه خاکستر شده است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور