غزل شمارهٔ 4126
Toggle stanza 1خوبان دلم به زلف گرهگیر بستهاند
11
خوبان دلم به زلف گرهگیر بستهاند
دیوانه مرا به دو زنجیر بستهاند
22
جمعی که زیر چرخ نفس راست کردهاند
از بیم جان چو صبح دو شمشیر بستهاند
33
از رشک قاصدان سخنساز عاشقان
مکتوب خود به بال و پر تیر بستهاند
44
جمعی که فتح باب ز گردون طمع کنند
دل بر گشاد غنچه تصویر بستهاند
55
این کم عنایتی است که از لطف بیدریغ
بر روی میکشان در تزویر بستهاند
66
در روزگار غنچه ما اهل حل و عقد
چون گل حنا به ناخن تدبیر بستهاند
77
در پیش راه باده گلگون طلسم عقل
سدی است کز شکر به ره شیر بستهاند
88
صائب ز عقل و کشمکش او چه فارغند
آنان که دل به زلف گرهگیر بستهاند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

