Toggle stanza 1
از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت
1

از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت

این باغ را ببین که چه در یکدگر شکفت

2

شب زنده دار باش کز این باغ دلفریب

آن فیض بیش برد که پیش از سحر شکفت

3

گلگل شکفت آبله من ز نیشتر

نتوان به روی دشمن ازین بیشتر شکفت

4

با غنچگی بساز که نرگس درین چمن

افتاد در خمار اگر یک نظر شکفت

5

جای فراغ بال ندارد فضای چرخ

در سینه صدف نتواند گهر شکفت

6

هر پاره ای شد از جگرم لعل آبدار

پیکان آبدار تو تا در جگر شکفت

7

از چشم شور، صبح به خون شفق نشست

بیچاره شد کسی که درین بوم و بر شکفت

8

مردم به روی هم نتوانند رنگ دید

خوش وقت لاله ای که به کوه و کمر شکفت

9

چندان که کرد شرم و حیا بیش خودکشی

در پرده غنچه لب او بیشتر شکفت

10

هر چند گل ز خنده سر خود به باد داد

سال دگر ز ساده دلی بیشتر شکفت

11

برداشت سقف چرخ ز جا، شور بلبلان

صائب درین بهار چه گل تا دگر شکفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور