غزل شمارهٔ 636

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
1
بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
که سهم شیر نگهبان بود نیستان را
2
وصال کعبه کسی را که در نظر باشد
به چشم جای چو مژگان دهد مغیلان را
3
ز جسم، جان گنهکار را ملالی نیست
که دلپذیر کند بیم قتل، زندان را
4
ز اشک لعلی من کی دلش به درد آید؟
لبی که خون به جگر می کند بدخشان را
5
ز خال کنج لب یار می توان دانست
که چشم هاست به دنبال، گوشه گیران را
6
در آن دیار که آن روی لاله گون باشد
به گل زند چمن آرا در گلستان را
7
فروغ روی تو چون مردمک سیه سازد
به چشم روزنه ها آفتاب تابان را
8
ز شوخی عرق شرم، سخت می ترسم
که داغدار کند سیب آن زنخدان را
9
ز گفتگوی شکربار مور، نزدیک است
که مهر لب شود انگشتری سلیمان را
10
چو گردباد به سرگشتگی علم سازد
جنون دوری من خاک این بیابان را
11
بود به سینه پر داغ عاشقان، مرهم
طفیلیی که کند تنگ، جای مهمان را
12
چو تخم سوخته دل های قانع از غیرت
کنند خون به جگر ابرهای احسان را
13
ز زندگی چه به کرکس رسد به جز مردار؟
چه لذت است ز عمر دراز نادان را؟
14
فلک ز گردش چشمت چنان گریزان شد
که از ستاره به دندان گرفت دامان را
15
ز بزم می دل پر خون گرفته تر گردد
که خون فسرده کند جوش بحر، مرجان را
16
سخن کمال پذیرد ز مستمع صائب
گهر کند صدف پاک، اشک نیسان را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را

ازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 107

به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام

قضات اگر چه نباشند مستحق آن را

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 1

به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم

که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 3

به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را

بس است آب دهن آسیای دندان را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 631

احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را

گرفت خیل پری در میان سلیمان را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 632

بهار شد که ببندند در گلستان را

شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 633

لبت به خون جگر شسته روی مرجان را

خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 634

ببین به دور لبش خط عنبرافشان را

که چون شراب برون داده راز پنهان را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 635

ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را

که چشم شیر نگهبان بود نیستان را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 637

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور