غزل شمارهٔ 81

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: یشرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
1
از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
نان به خون تر می‌شود صبحِ صداقت‌کیش را
2
نیست غیر از بستنِ چشم و لب و گوش و دهان
رخنه‌ای گر هست این زندانِ پر تشویش را
3
شرکت روزی خسیسان را به فریاد آورد
بر سرِ نان‌پاره سگ دشمن بود درویش را
4
مردمِ کوته‌نظر در انتظارِ محشرند
نقد باشد محنتِ فردا مآل‌اندیش را
5
آسمانِ سنگدل از خاکِ راهش برنداشت
بر زمین چندان که زد خورشیدِ تابان خویش را
6
در خورِ پروانه‌ام بزمِ جهان شمعی نداشت
سوختم از گرمی پرواز، بالِ خویش را
7
صبر‌کن بر تلخکامی‌ها که آخر روزگار
چشمه‌سارِ نوش سازد بوسه‌گاهِ نیش را
8
از حبابِ خود هزاران چشم در هر جلوه‌ای
می‌کند ایجاد دریا تا ببیند خویش را
9
گر به درد آمد دلت از نالهٔ صائب، ببخش
ناله دردآلود می‌باشد درونِ ریش را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور