غزل شمارهٔ 37

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: یشرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
من که جا کردم به دل آن کافر بدکیش را
1

من که جا کردم به دل آن کافر بدکیش را

گوش کردن کی توانم قول نیک اندیش را

2

ناصحا سودای بدخویی چنین می داردم

ورنه کس هرگز چنین رسوا نخواهد خویش را

3

رسم دلجویی ندارد یارب آن سلطان حسن

یا نمی گوید کسی حال من درویش را

4

کیش پر تیر جفا دارد به کین بیدلان

از کدام استاد سنگین دل گرفت این کیش را

5

درد تو بیش از حد و غم های تو از درد بیش

با که گویم یارب این غمهای بیش از بیش را

6

دل فگار توست کار او میفکن با طبیب

زانکه جز داغ تو نبود سودمند این ریش را

7

سینه جامی که شد ریش از تو نتوان نیش زد

زانکه آه سوزناکش می گدازد نیش را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور