غزل شمارهٔ 1425
شاعر: صائب
Toggle stanza 1بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
11
بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
در شکر خواب بهارست خزانی که تراست
22
برنیاید به زبان با تو کس از خوش سخنان
می کند قطع سخن تیغ زبانی که تراست
33
گل چسان چهره شود با تو، که یاقوت بود
سنگداغ از رخ چون لاله ستانی که تراست
44
چین ز ابروی گرهگیر تو خط هم نگشود
کار شمشیر کند موی میانی که تراست
55
ادب عشق مگر مانع جرأت گردد
ورنه پر بوسه فریب است دهانی که تراست
66
تشنه فکر تو صائب جگری نیست که نیست
تا به جوی که رود آب روانی که تراست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

