Toggle stanza 1
بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید
1

بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید

این دل گستاخ را بنگر چها دارد امید

2

خاک در چشمی که در دوران آن خط غبار

روشنی از سرمه و از توتیا دارد امید

3

در شمار خودفروشان است در بازار حشر

کشته ای کز دست و تیغش خونبها دارد امید

4

نور اسلام از جبین کافران دارد طمع

هر که از چشمش نگاه آشنا دارد امید

5

هر که از مژگان دلدوز تو می جوید امان

راه گردانیدن از تیر قضا دارد امید

6

بی نیازان را زحفظ آبرو آماده است

آنچه خضر از چشمه آب بقا دارد امید

7

به که نگشاید زلب مهر خموشی غنچه وار

جنت در بسته هر کس از خدا دارد امید

8

سایه بی قید را مانع زجولان می شود

دولت پاینده هر کس از هما دارد امید

9

بر ندارد هیچ کس بی مدعا دست دعا

از دعا صائب دل بی مدعا دارد امید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور