غزل شمارهٔ 6811
شاعر: صائب
Toggle stanza 1رخصت بوسه اگر از لب جامی داری
11
رخصت بوسه اگر از لب جامی داری
تلخ منشین که عجب عیش مدامی داری
22
سرفرازان جهان جمله سجود تو کنند
در حریم دل اگر راه سلامی داری
33
اگر از داغ جنون یافته ای مهر قبول
چشم بد دور که خوش ماه تمامی داری
44
گوشه ای گر به کف آورده ای از ملک رضا
باش آسوده که شایسته مقامی داری
55
ای عقیق از من لب تشنه فراموش مکن
که درین دایره امروز تو نامی داری
66
سرو از دایره حکم تو بیرون نرود
تا تو چون فاختگان حلقه دامی داری
77
بسته ای در گره از ساده دلی دوزخ را
در سر خود اگر اندیشه خامی داری
88
چون گره شد به گلو لقمه غم باده طلب
به حلالی خور اگر آب حرامی داری
99
ای صبا چشم من از آمدنت روشن شد
مگر از یوسف گم کرده پیامی داری؟
1010
برخوری زان لب میگون که چو صهبای صبوح
در رگ و ریشه جان طرفه خرامی داری
1111
صائب این آن غزل حافظ مشکین نفس است
بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

