Toggle stanza 1
آن کس که تمنای بَر و دوش تو دارد
1

آن کس که تمنای بَر و دوش تو دارد

گر خاک شود دست در آغوش تو دارد

2

بر چهرهٔ خورشید فروغِ تو گواه است

این چشم پرآبی که در گوش تو دارد

3

در دولت بیدار دهد غوطه جهان را

فیضی که دم صبح بناگوش تو دارد

4

جوشن چه کند با نظر موی شکافان؟

عاشق چه غم از خط زره‌پوش تو دارد؟

5

شوری که قیامت بودش غاشیه بر دوش

در زیر علم سرو قباپوش تو دارد

6

از آتش گستاخی می آب نگردد

مهری که حیا بر لب خاموش تو دارد

7

هر چند ندارد دل صائب خبر از خویش

اما خبر از خواب فراموش تو دارد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور