Toggle stanza 1
ما از صفای سینه بی کینه بر زمین
1

ما از صفای سینه بی کینه بر زمین

مالیده ایم چهره آیینه بر زمین

2

از راه خلق مطلب ما خار چیدن است

گر می کشیم خرقه پشمینه بر زمین

3

آن خودپرست اگر نه گرفتار خود شده است

از دست چون نمی نهد آیینه بر زمین؟

4

می گشتمش چو کعبه به اخلاص گردسر

می یافتم اگر دل بی کینه بر زمین

5

در وصف خط او نرسد پای کلک من

چون پای کودکان شب آدینه بر زمین

6

عالم فروز گردد اگر آه گرم من

دریا نهد چو تشنه لبان سینه بر زمین

7

صائب درین زمانه ز پیران زنده دل

یک تن نمانده جز می دیرینه بر زمین

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور