غزل شمارهٔ 3746
شاعر: صائب
Toggle stanza 1به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد
11
به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد
ز هر الف به نظر شاخ سنبلی دارد
22
عزیمت تو فتاده است در توکل سست
وگرنه بحر ز هر موجه ای پلی دارد
33
منم که روزی من پشت دست افسوس است
وگرنه خار به کف دامن گلی دارد
44
چو موج، بی خطر از بحر می رسد به کنار
به دست هرکه عنان توکلی دارد
55
کلاه شعله اگر کج نهد سزاوارست
گل چراغ چو پروانه بلبلی دارد
66
به پای هر که خلیده است از گلی خاری
بر آن قفس نزند گل که بلبلی دارد
77
جگر خراش فتاده است تیشه غیرت
وگرنه کوهکن ما تحملی دارد
88
کدام برق تجلی ز ابر بیرون تاخت؟
که کوه طور عجایب تزلزلی دارد
99
کدام مطلب عالی است در نظر دل را؟
که بر مراد دو عالم تغافلی دارد
1010
بجز فتادگی ما که برقرار بود
ترقی همه در پی تنزلی دارد
1111
مخور فریب تواضع ز خصم بد گوهر
که آب تیغ ز قد دو تا پلی دارد
1212
تویی که فارغی از فکر عاقبت صائب
وگرنه صورت بی جان تأملی دارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

