Toggle stanza 1
صدای پا نبود در خرام درویشان
1

صدای پا نبود در خرام درویشان

زمین به خواب رود زیر گام درویشان

2

چو نی اگر چه بود خشک، کام درویشان

شکر به تنگ بود در کلام درویشان

3

چه لذت است که بادست پخت بی برگی است

نمکچش است سراسر طعام درویشان

4

اگر ز سنگ حوادث شود هلال هلال

صدا بلند نگردد ز جام درویشان

5

که می تواند وصف تمام ایشان کرد؟

به از تمام جهان، ناتمام درویشان

6

ز روستای طمع رخت برده اند برون

مساز روی ترش از سلام درویشان

7

میان مور و سلیمان تفاوتی ننهد

چو سفره باز کند فیض عام درویشان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور