غزل شمارهٔ 4018
Toggle stanza 1دل گرفته کی از لاله زار بگشاید
11
دل گرفته کی از لاله زار بگشاید
ز دستهای نگارین چه کار بگشاید
22
فغان که شاهد گل را بهار کم فرصت
امان نداد که از پانگار بگشاید
33
دل پر آبله من به خاک وخون غلطد
گره ز آبله هر که خار بگشاید
44
جهان فروزی ماه وستاره چندان است
که مهر پرده صبح از عذار بگشاید
55
چنین که دایره راتنگ کرده است سپهر
عجب که غنچه ز باد بهار بگشاید
66
به هیچ چیز جهان دل نمی نهد صائب
اگر کسی نظر اعتبار بگشاید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

