Toggle stanza 1
دل گرفته کی از لاله زار بگشاید
1

دل گرفته کی از لاله زار بگشاید

ز دستهای نگارین چه کار بگشاید

2

فغان که شاهد گل را بهار کم فرصت

امان نداد که از پانگار بگشاید

3

دل پر آبله من به خاک وخون غلطد

گره ز آبله هر که خار بگشاید

4

جهان فروزی ماه وستاره چندان است

که مهر پرده صبح از عذار بگشاید

5

چنین که دایره راتنگ کرده است سپهر

عجب که غنچه ز باد بهار بگشاید

6

به هیچ چیز جهان دل نمی نهد صائب

اگر کسی نظر اعتبار بگشاید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور