غزل شمارهٔ 3274
شاعر: صائب
Toggle stanza 1منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد
11
منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد
این ترازوی سبکروح به یک مو گردد
22
بی سخن می برد از هوش نظربازان را
آه ازان روز که آن چشم سخنگو گردد
33
سرو را فاخته از طوق به زنجیر کشد
هر کجا جلوه گر آن قامت دلجو گردد
44
خاطر جمع بود در گره دلتنگی
گل نشکفته محال است که بی بو گردد
55
راز پنهان فلک ابجد طفلانه اوست
هرکه را جام جم از کاسه زانو گردد
66
پله عشرتش از قاف گرانسنگ ترست
در دل هرکه خدنگ تو ترازو گردد
77
دامن افشان ز ریاضی که تو بیرون آیی
سرو انگشت ندامت به لب جو گردد
88
هست در پرده آتش رخ گلزار خلیل
می توان چید گل از یار چو بدخو گردد
99
هرکه شد واله و دیوانه لیلی نگهان
در نظر موج سرابش رم آهو گردد
1010
سر مویی به دل خلق گرانی مپسند
که ترازوی مکافات به یک مو گردد
1111
ماند در صفحه رخسار تو صائب حیران
طوطی از آینه هرچند سخنگو گردد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

