غزل شمارهٔ 3273

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ینگردد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
1

گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد

شانه را دست در آن زلف نگارین گردد

2

کار عشاق کند صورتی آخر پیدا

تیشه کوهکن آیینه شیرین گردد

3

حسن بی شرم کند اهل هوس را گستاخ

خنده گل سبب جرأت گلچین گردد

4

سخن عشق کند در دل افسرده اثر

مرده در گور اگر زنده به تلقین گردد

5

حرص دنیا شود افزون ز کهنسالیها

خار هر چند شود خشک شلایین گردد

6

عمر غفلت زدگان زود به انجام رسد

که سبکسیر شود سیل چو سنگین گردد

7

رنگی از گلشن در بسته ندارد گلچین

هر که خاموش شد ایمن ز سخن چین گردد

8

نه چنان کشتی بیتابی من دریایی است

که وصال تو مرا لنگر تسکین گردد

9

صلح با ذره ز خورشید جهانتاب کند

هرکه قانع به زر از چهره زرین گردد

10

طایری را که ز دام تو رهایی جوید

نقش بر بال و پرش چنگل شاهین گردد

11

با خودی ره نتوان برد به یزدان صائب

هر که پوشد نظر از خویش خدابین گردد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور