غزل شمارهٔ 3273
شاعر: صائب
Toggle stanza 1گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
11
گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
شانه را دست در آن زلف نگارین گردد
22
کار عشاق کند صورتی آخر پیدا
تیشه کوهکن آیینه شیرین گردد
33
حسن بی شرم کند اهل هوس را گستاخ
خنده گل سبب جرأت گلچین گردد
44
سخن عشق کند در دل افسرده اثر
مرده در گور اگر زنده به تلقین گردد
55
حرص دنیا شود افزون ز کهنسالیها
خار هر چند شود خشک شلایین گردد
66
عمر غفلت زدگان زود به انجام رسد
که سبکسیر شود سیل چو سنگین گردد
77
رنگی از گلشن در بسته ندارد گلچین
هر که خاموش شد ایمن ز سخن چین گردد
88
نه چنان کشتی بیتابی من دریایی است
که وصال تو مرا لنگر تسکین گردد
99
صلح با ذره ز خورشید جهانتاب کند
هرکه قانع به زر از چهره زرین گردد
1010
طایری را که ز دام تو رهایی جوید
نقش بر بال و پرش چنگل شاهین گردد
1111
با خودی ره نتوان برد به یزدان صائب
هر که پوشد نظر از خویش خدابین گردد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

