غزل شمارهٔ 1636
Toggle stanza 1اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
11
اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
آن توانگر بود اینجا که زر از یادش رفت
22
جان به این غمکده آمد که سبک برگردد
از گرانخوابی منزل سفر از یادش رفت
33
جای رحم است بر آن طوطی کوتاه اندیش
که ز شیرین سخنیها شکر از یادش رفت
44
جان وحشی چه خیال است به تن برگردد؟
رشته از زود گسستن گهر از یادش رفت
55
با تعلق نتوان سر به سلامت بردن
آن سرآمد شود اینجا که سر از یادش رفت
66
قاصد سنگدل از کوی تو در برگشتن
بس که آمد به تأنی خبر از یادش رفت؟
77
چشم مست تو اگر هوش ز نقاش نبرد
از چه تصویر دهان و کمر از یادش رفت؟
88
ای بسا سر که به دیوار زند از غفلت
آن که در خانه تاریک در از یادش رفت
99
دل ز تنگی چه خیال است برآید بی آه؟
غنچه ماند آن که نسیم سحر از یادش رفت
1010
نیست ممکن که به اندازه خورد می صائب
می پرستی که خمار سحر از یادش رفت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

