غزل شمارهٔ 3267

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انگردد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد
1

چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد

دو جهان فتنه به هم دست و گریبان گردد

2

در غبار دل ما آه عبث پیچیده است

این نه ابری است که از باد پریشان گردد

3

حیرت وصل زبان بند لب گفتارست

طوطی آن به که جدا از شکرستان گردد

4

بی حجاب تن خاکی نرسد جان به کمال

پسته بی پوست محال است که خندان گردد

5

داغ محرومی اگر آب کند سایل را

به ازان است که شرمنده احسان گردد

6

از کفن جامه احرام سرانجام دهد

هرکه را درد طلب سلسله جنبان گردد

7

عشق هر روز شد از روز دگر مشکلتر

نیست در طالع این کار که آسان گردد

8

هرکه چون آبله در حلقه آهل نظرست

هر قدم گرد سر خار مغیلان گردد

9

در پریخانه دل نیست قرارش صائب

طفل اشکی که بدآموز به دامان گردد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور