Toggle stanza 1
عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت
1

عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت

خون خود را ازان لب شکرشکن خواهم گرفت

2

گر به هشیاری حجابش مانع احسان شود

در سر مستی ازان شیرین سخن خواهم گرفت

3

یا به خون خود لبش را می کنم یاقوت رنگ

یا عقیق آبدارش در دهن خواهم گرفت

4

از لطافت گر ز آغوشم کند پهلو تهی

رخصت نظاره ای زان سیمتن خواهم گرفت

5

رشته هستی ز پیچ وتاب اگر کوته نشد

جرعه آبی ازان چاه ذهن خواهم گرفت

6

همچو قمری رخصت بر گرد سر گردیدنی

هر چه باداباد، ازان سرو چمن خواهم گرفت

7

گرچه از مینا کسی نگرفته خون جام را

خونبهای دل ازان پیمان شکن خواهم گرفت

8

چشم من در پاکدامانی کم از یعقوب نیست

سرمه بینش ز بوی پیرهن خواهم گرفت

9

می شود پامال صائب چون شود دعوی کهن

در همین جا خونبهای خویشتن خواهم گرفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور