Toggle stanza 1
خیز جان در ره صاحب نفسی افشانیم
1

خیز جان در ره صاحب نفسی افشانیم

مگر از سینه غبار هوسی افشانیم

2

سرو را نیست جز دست فشاندن باری

ما چه داریم که در پای کسی افشانیم

3

نیست در طالع ما جرأت دامنگیری

مشت خاکی به ره دادرسی افشانیم

4

هوس محمل لیلی گرهی بربادست

ما که جان را به نوای جرسی افشانیم

5

شکری را که به شیرینی جان می گیرند

چه ضرورست به کام مگسی افشانیم

6

شرم داریم که بال چمن آلوده خویش

غوطه نا داده به خون در قفسی افشانیم

7

چه بود خرده جان پیش زر گل صائب

به که جان در قدم خار و خسی افشانیم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور