غزل شمارهٔ 1576
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
11
ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
به حریفان مزه دادن ثمر رسوایی است
22
صحبت همنفسان باد بهار طرب است
زردی چهره خورشید گل تنهایی است
33
به خط سبز نوشته است به مجموعه سرو
کآفت بی ثمری لازمه رعنایی است
44
هر سپهدار درین دشت سپاهی دارد
لشکر فیض به زیر علم تنهایی است
55
در زمینی که توان رو به قفا کرد سفر
به عصا راه بریدن اثر بینایی است
66
چه عجب صائب اگر داغ نسوزد بر سر
گل زدن بر سر دستار ز بی پروایی است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

