غزل شمارهٔ 1575
شاعر: صائب
Toggle stanza 1سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است
11
سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است
حاصل دست فشاندن به ثمر رعنایی است
22
فرد شو فرد ز مردم که فتوحات جهان
یک قلم جمع به زیر علم تنهایی است
33
لازم تیر هوایی است جدایی ز هدف
به مقامی نرسد هر که دلش هر جایی است
44
پیش احمق نه ز عجزست مرا خاموشی
طرف بحث به نادان نشدن دانایی است
55
لنگر من سبک از شورش طوفان نود
که به امید خطر کشتی من دریایی است
66
دل روشن ز غم روی زمین فارغ نیست
زردی چهره خورشید ز روشن رایی است
77
هر که صائب دل خود داد به آهو چشمی
گرچه در کوچه و بازار بود صحرایی است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

