غزل شمارهٔ 850
Toggle stanza 1شانه زند چو کلک من طره مشکفام را
11
شانه زند چو کلک من طره مشکفام را
سرمه خامشی دهد طوطی خوش کلام را
22
فاخته کو، که بوسه بر کنج دهان من زند؟
سرو پیاده گفته ام شیشه سبز فام را
33
مرغ چمن رمیده ام زخمی خار آشیان
کی به بهشت می دهم حلقه چشم دام را
44
در ته پای سرو می نشأه بلند می دهد
ساقی سبز خوش بود باده لعل فام را
55
تیغ دو دسته گر زند خار به چشم روشنم
شعله من نمی کشد دشنه انتقام را
66
رحم به تیره روزی صائب دلشکسته کن
دور کن از عذار خود طره مشکفام را
زمین

