غزل شمارهٔ 5904
Toggle stanza 1آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
11
آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
آن به که گرفتار گرفتار تو باشم
22
خورشید درین ره بود از آبله پایان
من کیستم آخر که طلبکار تو باشم؟
33
غیر از کف افسوس مرا برگ دگر نیست
آخر به چه سرمایه خریدار تو باشم؟
44
یک فاخته سرو تو این طارم نیلی است
من در چه شمارم که هوادار تو باشم؟
55
زان پاکتر افتاده ترا دامن عصمت
کز دیده تر شبنم گلزار تو باشم
66
من کز رخ خورشید نظر را ندهم آب
قانع به نگاه در و دیوار تو باشم
77
معراج من این بس که چو خار سر دیوار
از دور تماشایی گلزار تو باشم
88
چون آب دهم چشم خود از چشمه کوثر؟
من کز دل و جان تشنه دیدار تو باشم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

