Toggle stanza 1
آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
1

آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم

آن به که گرفتار گرفتار تو باشم

2

خورشید درین ره بود از آبله پایان

من کیستم آخر که طلبکار تو باشم؟

3

غیر از کف افسوس مرا برگ دگر نیست

آخر به چه سرمایه خریدار تو باشم؟

4

یک فاخته سرو تو این طارم نیلی است

من در چه شمارم که هوادار تو باشم؟

5

زان پاکتر افتاده ترا دامن عصمت

کز دیده تر شبنم گلزار تو باشم

6

من کز رخ خورشید نظر را ندهم آب

قانع به نگاه در و دیوار تو باشم

7

معراج من این بس که چو خار سر دیوار

از دور تماشایی گلزار تو باشم

8

چون آب دهم چشم خود از چشمه کوثر؟

من کز دل و جان تشنه دیدار تو باشم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور