Toggle stanza 1
عاشق حذر ز دیده اختر نمی کند
1

عاشق حذر ز دیده اختر نمی کند

از آتش احتراز سمندر نمی کند

2

عارف ز شاهدان مجازست بی نیاز

دریاکش التفات به ساغر نمی کند

3

نتوان فریفت تشنه دیدار را به آب

عاشق نظر به چشمه کوثر نمی کند

4

داغی که هست در جگر قدردان عشق

با آفتاب وماه برابر نمی کند

5

نقصان کمال می شود از کیمیای خلق

خامی خلل به قیمت عنبرنمی کند

6

چون تیرگی نمی رود از داغ لاله زار

دل را سیاه اگر می احمر نمی کند

7

آن را که همچو برق بود تیغ آتشین

اندیشه از سیاهی لشکر نمی کند

8

با یک دل این فغان که من زار می کنم

با صد دل شکسته صنوبر نمی کند

9

در کندن بنای گرانسنگ ظالمان

سیلاب کار یک مژه تر نمی کند

10

بر سنگ آبگینه خود تا نمی زند

لب تر ز آب خضر سکندر نمی کند

11

از آه روشنایی دل بیش می شود

اندیشه این چراغ ز صرصر نمی کند

12

سخت است پاک ساختن دل ز آرزو

صیقل علاج ریشه جوهر نمی کند

13

صائب به روی هر که در دل گشوده شد

چشم امید حلقه هر در نمی کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور