Toggle stanza 1
الفت به عاشقان سگ آن کو نمی‌کند
1

الفت به عاشقان سگ آن کو نمی‌کند

وحشت رَم از طبیعت آهو نمی‌کند

2

از پاکدامنان نکند حسن اجتناب

گل با صبا مضایقه در بو نمی‌کند

3

از سینه هر دلی که به بوی تو شد جدا

چون نافه بازگشت به آهو نمی‌کند

4

سنگ و گهر یکی است به چشم خداشناس

میزان عدل میل به یک سو نمی‌کند

5

در تیغ نیست جوهر اقبال مردمی

کاری که چشم می‌کند ابرو نمی‌کند

6

اقبال روزگار به بخت است و اتفاق

دولت به التماس به کس رو نمی‌کند

7

آبش چو نخل بادیه از ابر می‌رسد

هرکس که التفات به هر جو نمی‌کند

8

آب روان به قوت سرچشمه می‌رود

سالک به پای خویش تکاپو نمی‌کند

9

صائب چو حسن قدرت خود را کند عیان

شمشیر کار جنبش ابرو نمی‌کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور