غزل شمارهٔ 2262
Toggle stanza 1زمین نقش پایی است بر آستانت
11
زمین نقش پایی است بر آستانت
فلک شیشه باری است از کاروانت
22
دم عیسوی از بهارت نسیمی
کف موسوی برگی از بوستانت
33
سماعیل، رد کرده قربانی تو
کمین بنده ای یوسف از کاروانت
44
فلک کله آه سودایی تو
زمین گرد پاپوش سرگشتگانت
55
دم صبح زخم نمایان تیغت
دل شب نمودار زاغ کمانت
66
خزان باددستی ز گلزار جودت
بهار آشنارویی از بوستانت
77
چو آیینه دان تو خورشید باشد
چه باشد عذار ثریا فشانت
88
ندانم چگونه است آیینه تو
که شد خیره چشم ز آیینه دانت
99
نشان تو ای بی نشان از که جویم؟
که در بی نشانی است پنهان نشانت
1010
ترا می رسد دعوی کبریایی
که بوسد ز دور آسمان آستانت
1111
ز توحید صائب چه دم می زنی تو؟
مبادا شود آب، تیغ زبانت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

