غزل شمارهٔ 1510
Toggle stanza 1چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست
11
چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست
دل بیتاب سپندی است که در محفل اوست
22
شکوه از تنگدلی شیوه آگاهان نیست
که فتوحات جهان در گره مشکل اوست
33
عشق فارغ ز غم و درد گرفتاران نیست
رخنه در سینه هر کس که فتد در دل اوست
44
کام دنیای سبکرو به خودش می ماند
ماهی ریک روان موجه بیحاصل اوست
55
عشق بحری است که چون بر سر طوفان آید
دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست
66
دست در گردن دلهای پریشان دارد
آن که از تیغ تغافل دو جهان بسمل اوست
77
سالکان ره تحقیق نشانی دارند
هر که مایل به دو عالم نبود مایل اوست
88
فرصت نقل مکان نیست برون زین عالم
هر که هر جا فتد از پای، همان منزل اوست
99
هر غباری که سر از پا نشناسد صائب
می توان یافت که دنباله رو محمل اوست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

