Toggle stanza 1
چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست
1

چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست

دل بیتاب سپندی است که در محفل اوست

2

شکوه از تنگدلی شیوه آگاهان نیست

که فتوحات جهان در گره مشکل اوست

3

عشق فارغ ز غم و درد گرفتاران نیست

رخنه در سینه هر کس که فتد در دل اوست

4

کام دنیای سبکرو به خودش می ماند

ماهی ریک روان موجه بیحاصل اوست

5

عشق بحری است که چون بر سر طوفان آید

دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست

6

دست در گردن دلهای پریشان دارد

آن که از تیغ تغافل دو جهان بسمل اوست

7

سالکان ره تحقیق نشانی دارند

هر که مایل به دو عالم نبود مایل اوست

8

فرصت نقل مکان نیست برون زین عالم

هر که هر جا فتد از پای، همان منزل اوست

9

هر غباری که سر از پا نشناسد صائب

می توان یافت که دنباله رو محمل اوست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور