غزل شمارهٔ 6620

Toggle stanza 1
چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده؟
1

چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده؟

بی لیلی از نظاره محمل چه فایده؟

2

سیری ز مال نیست تهی چشم حرص را

غربال را ز کثرت حاصل چه فایده؟

3

از وصل شد تردد خاطر فزون مرا

پروانه را ز بودن محفل چه فایده؟

4

چون هست در تصرف دریاعنان موج

رفتن نفس گسسته به ساحل چه فایده؟

5

زنجیر موج مانع رفتار سیل نیست

بی تاب شوق را ز سلاسل چه فایده؟

6

پر زر نساخت چون دهن عندلیب را

گل را ز نقد خویش چه حاصل، چه فایده؟

7

موج سراب سلسله جنبان تشنگی است

حق جوی را ز عالم باطل چه فایده؟

8

چون می شود زیاده ز ایثار، سیم و زر

بستن در سؤال به سایل چه فایده؟

9

تا شهرت است مطلب از احسان سیم و زر

از ریزش کریم چه حاصل، چه فایده؟

10

پیکان دلش ز خنده سوفار وا نشد

چون نیست خرمی ز ته دل چه فایده؟

11

چون گرد خجلت از رخ قاتل نمی برد

صائب ز پرفشانی بسمل چه فایده؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور