غزل شمارهٔ 6621
Toggle stanza 1آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟
11
آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟
جایی که برق نیست ز حاصل چه فایده؟
22
زنجیر تازیانه بود فیل مست را
دیوانه ترا ز سلاسل چه فایده؟
33
این سیل رخنه در دل فولاد می کند
بستن به روی عشق در دل چه فایده؟
44
اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار
از سرمه سیاهی منزل چه فایده؟
55
مجنون چو نسخه از رخ لیلی گرفته است
دیگر ز پرده داری محمل چه فایده؟
66
آن را که هست چون گهر از آب خود خطر
از لنگر سلامت ساحل چه فایده؟
77
در چشم تنگ مور جهان چشم سوزن است
دلتنگ را ز وسعت منزل چه فایده؟
88
چشم گرسنه سیر ز نعمت نمی شود
غربال را ز کثرت حاصل چه فایده؟
99
تا روشن است دل ز دو عالم بشوی دست
چون غوطه خورد آینه در گل چه فایده؟
1010
صائب ترا که طاقت دیدار یار نیست
از انتظار دوست چه حاصل، چه فایده؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

