غزل شمارهٔ 6020
Toggle stanza 1حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن
11
حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن
نیست تحسینی سخن را بهتر از دریافتن
22
در بساط سینه هر کس که باشد آه سرد
می تواند در دل شب صبح را دریافتن
33
جستجوی عشق از افسردگان روزگار
هست در خاکستر سنجاب اخگر یافتن
44
از وصال کعبه در سنگ نشان آویخته است
هر که قانع گردد از دریا به گوهر یافتن
55
سینه خود را ز آه آتشین سوراخ کن
تا توانی ره در آن محفل چو مجمر یافتن
66
سینه پر داغ ما ساده است از نقش امید
نیست ممکن آب در صحرای محشر یافتن
77
تا تو چون پروانه داری دست بر آتش ز دور
از حریر شعله ممکن نیست بستر یافتن
88
با نصیب خویش قانع شو که نتوان بی نصیب
جرعه آبی به اقبال سکندر یافتن
99
عاشق یکرنگ از بیداد عشق آسوده است
دست نتوانست آتش بر سمندر یافتن
1010
می توان آسایش روی زمین چون بوریا
بی تکلف صائب از پهلوی لاغر یافتن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

