Toggle stanza 1
به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد
1

به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد

ز چشم جوهریان چون سفال و سنگ افتاد

2

دگر به قبله اسلام کج نگاه کند

نگاه هرکه بر آن صورت فرنگ افتاد

3

ز تنگ عیشی من خرده بینی آگاه است

که چون شرار به بند گران سنگ افتاد

4

شکست رنگ کند کار شیشه با دلها

حذر کنید ز حسنی که نیمرنگ افتاد

5

زبان عرض تجمل به یکدیگر پیچید

که راه قافله بر دیده های تنگ افتاد

6

برهنه در دهن تیغ بارها رفتم

که نبض فکر، مرا چون قلم به چنگ افتاد

7

به سرکشان جهان است جنگ من دایم

به تیغ کوه مرا کار چون پلنگ افتاد

8

ز شوق، سنگ نشان بال و پر برون آورد

به وادیی که مرا پای سعی لنگ افتاد

9

شکسته دل من کی درست خواهد شد؟

که مومیایی من سخت تر ز سنگ افتاد

10

همان ز چشم غزالان حصاریم صائب

اگرچه دامن صحرا مرا به چنگ افتاد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور