Toggle stanza 1
در پرده شب هر که می ناب گرفته است
1

در پرده شب هر که می ناب گرفته است

از دست خضر در ظلمات آب گرفته است

2

شمع سر بالین بودش دولت بیدار

آن را که خیال تو رگ خواب گرفته است

3

از روشنی عاریتی دل نگشاید

آیینه ما زنگ ز مهتاب گرفته است

4

عاجز ز عنانداری سیلاب نگردد

دستی که عنان دل بیتاب گرفته است

5

قربانی ما از نگه عجز، مکرر

تیغ از کف بیرحمی قصاب گرفته است

6

نتوان ز دل ساده ما تند گذشتن

آیینه ما دامن سیماب گرفته است

7

از غیرت چشم تر من بحر گرانسنگ

پیچیدگی از حلقه گرداب گرفته است

8

مسجود خلایق ز عزیزی شده صائب

هر کس ز جهان گوشه چو محراب گرفته است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور