غزل شمارهٔ 1500

Toggle stanza 1
این چه لطف است که با یار وفادار من است
1

این چه لطف است که با یار وفادار من است

که به من همسفر و خانه نگهدار من است

2

هر که را طبل رحیل از تپش دل باشد

در بیابان طلب قافله سالار من است

3

خواب در خلوت من حلقه بیرون درست

تا خیال تو انیس دل بیدار من است

4

فلک بی سروپا ذره شیدایی اوست

آفتابی که نهان در پس دیوار من است

5

محو دیدار ترا پای سفر در خواب است

ورنه این دایره ها مرکز پرگار من است

6

زشت را آینه صاف مکدر سازد

چه عجب دشمن اگر منکر اطوار من است؟

7

زان غباری که خط از روی تو انگیخته است

محنت روی زمین بر دل افگار من است

8

از تهیدستی خود شکوه ندارم صائب

خار صحرای قناعت گل بی خار من است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور