غزل شمارهٔ 2543
شاعر: صائب
Toggle stanza 1سیل اشکم گوهر راز آشکارا میکند
سیل اشکم گوهر راز آشکارا میکند
آنچه پنهان کردهام سیما هویدا میکند
لعل نوشین خندهات کار مسیحا میکند
یعنی از عیسی بمیرد باز احیا میکند
نیست زور بازوی دولت درین ره دستگیر
میخورد خضر آنچه اسکندر تمنا میکند
گر به ظاهر گریه بلبل ندارد اعتبار
دامن خود را به این امید، گل وا میکند
صد بهشت از عشق در هر گوشهای آماده است
زاهد کوتهنظر جنت تمنا میکند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بسکه بیروپت بهارم کلفت انشا میکند
چون حنا رنگ از گرانی سایه پیدا میکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1428
عاقبتدر حلقهٔآن زلف، دل جا میکند
عکس در آیینه راه شوخیی وامیکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1429
جذبه عاشق اثر در سنگ خارا میکند
کوهکن معشوق خود از سنگ پیدا میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2542
هرکه آن لبهای میگون را تماشا میکند
چشم میپوشد ز حیرانی دهن وا میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2544
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

