Toggle stanza 1
بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاد
1

بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاد

دیده ما در بهشت از روی گندم گون فتاد

2

خون زسیما می چکد شمشیر زهرآلود را

الحذر از چهره سبزی که ته گلگون فتاد

3

از سرشک تلخ نقل و باده اش آماده شد

دیده هر کس بر آن لعل لب میگون فتاد

4

خجلت روی زمین زان ساق سیمین می کشد

جلوه طاوس در ظاهر اگر موزون فتاد

5

در لباس شاخ گل گردد قیامت جلوه گر

کشته ای کز دست و تیغ او به خاک و خون فتاد

6

کرد دودش روزن چشم غزالان را سیاه

آتشی کز روی لیلی در دل مجنون فتاد

7

می کند سرگشته چون پرگار اهل دید را

نقطه خالی که از کلک قضا موزون فتاد

8

برنخیزد لاله بی داغ نمکسود از زمین

شورشی کز عشق مجنون در دل هامون فتاد

9

گرد کلفت از دل فرهاد جوی شیر شست

در میان عشقبازان نان من در خون فتاد

10

روی او روزی که صائب از نقاب آمد برون

آفتاب و ماه از طاق دل گردون فتاد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور