Toggle stanza 1
ترک جانان چون توان از تیغ بی زنهار داد؟
1

ترک جانان چون توان از تیغ بی زنهار داد؟

پشت نتوان بهر زخم خار بر گلزار داد

2

چون مرا می سوختی آخر به داغ دور باش

چون سپند اول نبایستی به محفل بار داد

3

بهر دنیا با خسیسان چرب نرمی مشکل است

بوسه بهر گنج نتوان بر دهان مار داد

4

از دم گرم توکل می شود صاحب چراغ

هر که پشت خویش چون محراب بر دیوار داد

5

شکوه مغرور ما بر خامشی آورد زور

هر قدر ما را سپهر سنگدل آزار داد

6

آن که می بخشد به خون مرده صائب زندگی

می تواند بخت ما را دیده بیدار داد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور