غزل شمارهٔ 501
شاعر: صائب
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قافیہ: ارنمایدخودرا
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویش
11
در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویش
در وطن هر که سبکبار نماید خود را
22
چه کند با دل بی درد، کلام صائب؟
این نمک در دل افگار نماید خود را
33
باده در لعل لب یار نماید خود را
آب در گوهر شهوار نماید خود را
44
در پریخانه خم جوش دگر دارد می
سیل در سینه کهسار نماید خود را
55
در حجاب است ز بی رغبتی ما دلدار
ورنه یوسف به خریدار نماید خود را
66
محو در نور شود هر دو جهان چون جوهر
اگر آن آینه رخسار نماید خود را
77
دل چو بیرون رود از جسم تماشا دارد
بی صدف، گوهر شهوار نماید خود را
88
دل روشن چه پر و بال گشاید در جسم؟
بحر در قطره چه مقدار نماید خود را؟
99
تا تو از نام و نشان پاک نیایی بیرون
چه خیال است که دلدار نماید خود را؟
1010
هوشمندی که به هنگامه مستان افتد
مصلحت نیست که هشیار نماید خود را
1111
در غریبی همه کس می شود انگشت نما
هر گلی بر سر دستار نماید خود را
1212
می کند دعوی بینش همه کس زیر فلک
هر شراری به شب تار نماید خود را
1313
هست تا زیر فلک، جوهر دل پوشیده است
تیغ چون در ته زنگار نماید خود را؟
1414
جای رحم است بر آن چشم غلط بین کز جهل
خوابها بیند و بیدار نماید خود را

