Toggle stanza 1
لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت
1

لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت

موج دریا دیده را نتوان به ساحل بازداشت

2

ساقی ما در مروت هیچ خودداری نکرد

نشأه انجام را در ساغر آغاز داشت

3

در جهان آب و گل، ویرانه ای از من نماند

شغل خودسازی مرا از خانه سازی باز داشت

4

ساعد سیمین او را تا کلیم الله دید

نسخه افسوس شد دستی که در اعجاز داشت

5

من چه دارم در نظر تا جان به آسانی دهم؟

کبک، باغ دلگشا از سینه شهباز داشت

6

عندلیب مست ما روزی که فارغبال بود

هر طرف چندین کباب شعله آواز داشت

7

زنگ بر آیینه ام از قحط روشنگر نماند

منت صیقل مرا محروم از پرداز داشت

8

یاد ایامی که در دریای بی پایان عشق

کشتی ما بادبان از پرده های راز داشت

9

در غبار خط نهان چون دام زیر خاک شد

زلف مشکینی که در هر موی چندین ناز داشت

10

بیش ازین صائب نمی آید ز من اخفای عشق

شد مشبک پرده دل بس که پاس راز داشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور