غزل شمارهٔ 6988

Toggle stanza 1
حرف آن لب در میان افکنده‌ای
1

حرف آن لب در میان افکنده‌ای

شور محشر در جهان افکنده‌ای

2

در لباس چشم آهو بارها

خویش را در کاروان افکنده‌ای

3

غنچه خوش حرف را با صدزبان

مهر حیرت بر زبان افکنده‌ای

4

شورش عشق و جنون را چون نمک

در خمیر خاکیان افکنده‌ای

5

از خرام همچو آب زندگی

لرزه بر آب روان افکنده‌ای

6

چهره گل را به شبنم شسته‌ای

آب در صحرای جان افکنده‌ای

7

شور محشر را نمک‌چش کرده‌ای

در دهان دلبران افکنده‌ای

8

چون رطب شیرین‌لبان عهد را

چاک‌ها در استخوان افکنده‌ای

9

در لباس چشم آهو بارها

سایه بر صحراییان افکنده‌ای

10

خم شده است از بار منت پشت خاک

گوهر از بس رایگان افکنده‌ای

11

ای بسا گوهر که از شرم کرم

در کنار ما نهان افکنده‌ای

12

عاشقان را از خیال خود به نقد

در بهشت جاودان افکنده‌ای

13

عالمی را دشمن ما کرده‌ای

دوستی بر دیگران افکنده‌ای

14

بوسه بر دستت، که تیر غمزه را

بی‌تأمل بر نشان افکنده‌ای

15

صائب از افکار مولانای روم

طرفه شوری در جهان افکنده‌ای

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…