غزل شمارهٔ 6988
شاعر: صائب
Toggle stanza 1حرف آن لب در میان افکندهای
حرف آن لب در میان افکندهای
شور محشر در جهان افکندهای
در لباس چشم آهو بارها
خویش را در کاروان افکندهای
غنچه خوش حرف را با صدزبان
مهر حیرت بر زبان افکندهای
شورش عشق و جنون را چون نمک
در خمیر خاکیان افکندهای
از خرام همچو آب زندگی
لرزه بر آب روان افکندهای
چهره گل را به شبنم شستهای
آب در صحرای جان افکندهای
شور محشر را نمکچش کردهای
در دهان دلبران افکندهای
چون رطب شیرینلبان عهد را
چاکها در استخوان افکندهای
در لباس چشم آهو بارها
سایه بر صحراییان افکندهای
خم شده است از بار منت پشت خاک
گوهر از بس رایگان افکندهای
ای بسا گوهر که از شرم کرم
در کنار ما نهان افکندهای
عاشقان را از خیال خود به نقد
در بهشت جاودان افکندهای
عالمی را دشمن ما کردهای
دوستی بر دیگران افکندهای
بوسه بر دستت، که تیر غمزه را
بیتأمل بر نشان افکندهای
صائب از افکار مولانای روم
طرفه شوری در جهان افکندهای
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

