غزل شمارهٔ 743
شاعر: عطار
Toggle stanza 1بوی زلفت در جهان افکندهای
11
بوی زلفت در جهان افکندهای
خویشتن را بر کران افکندهای
22
از نسیم زلف مشکافشان خویش
غلغلی اندر جهان افکندهای
33
وز کمال نور روی خویشتن
آتشی در عقل و جان افکندهای
44
وز فروغ لعل روحافزای خویش
شورشی در بحر و کان افکندهای
55
روز و شب از بهر عاشق خواندنت
نعره در کون و مکان افکندهای
66
می نیایی در میان عاشقان
عاشقان را در گمان افکندهای
77
بر امید وصل در صحرای دل
بیدلان را در فغان افکندهای
88
مرغ دل را بر امید گنج وصل
اندرین رنج آشیان افکندهای
99
روی چون مه زآستین گنج وصل
خون ما بر آستان افکندهای
1010
هر که را دردی است اندر عشق تو
خویشتن در پیش آن افکندهای
1111
دام سودای خود اندر حلق دل
کس چه داند کز چه سان افکندهای
1212
در بلای نیک و بد عطار را
روز و شب در امتحان افکندهای
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

