غزل شمارهٔ 743

Toggle stanza 1
بوی زلفت در جهان افکنده‌ای
1

بوی زلفت در جهان افکنده‌ای

خویشتن را بر کران افکنده‌ای

2

از نسیم زلف مشک‌افشان خویش

غلغلی اندر جهان افکنده‌ای

3

وز کمال نور روی خویشتن

آتشی در عقل و جان افکنده‌ای

4

وز فروغ لعل روح‌افزای خویش

شورشی در بحر و کان افکنده‌ای

5

روز و شب از بهر عاشق خواندنت

نعره در کون و مکان افکنده‌ای

6

می نیایی در میان عاشقان

عاشقان را در گمان افکنده‌ای

7

بر امید وصل در صحرای دل

بیدلان را در فغان افکنده‌ای

8

مرغ دل را بر امید گنج وصل

اندرین رنج آشیان افکنده‌ای

9

روی چون مه زآستین گنج وصل

خون ما بر آستان افکنده‌ای

10

هر که را دردی است اندر عشق تو

خویشتن در پیش آن افکنده‌ای

11

دام سودای خود اندر حلق دل

کس چه داند کز چه سان افکنده‌ای

12

در بلای نیک و بد عطار را

روز و شب در امتحان افکنده‌ای

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…