غزل شمارهٔ 3586
شاعر: صائب
Toggle stanza 1چه بهشتی است که دستم کمر یار شود
چه بهشتی است که دستم کمر یار شود
مغرب بوسه ام آن مشرق گفتار شود
برندارم لب خود آنقدر از لعل لبش
که دل خسته ام از درد سبکبار شود
گرد آن شمع جهانسوز بگردم چندان
که پر سوخته ام شعله دیدار شود
گر من از تلخی این درد بمیرم حیف است
که شکر خنده او شربت بیمار شود
از جگر خوردن ما عشق جگردار شده است
که شرر شعله سرکش ز خس و خار شود
خط اگر گرد رخت رنگ قیامت ریزد
چشم مست تو محال است که هشیار شود
پای بیرون منه از گوشه عزلت صائب
تا گلستان جهان یک گل بی خار شود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
طایری را که به دام تو گرفتار شود
دانه در حوصله اش گوهر شهوار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3583
گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
باغ بر شبنم گل بستر بیمار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3584
کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3585
کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟
گل دستار من آن سایه دیوار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3587
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

