غزل شمارهٔ 3585
شاعر: صائب
Toggle stanza 1کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود
باده گر آب حیات است به اندازه خوش است
خون چو بسیار شود نشتر آزار شود
از پریشان نظری بس که دلم مجروح است
زنگ بر آینه ام مرهم زنگار شود
هرکجا پرده ز روی تو فتد، بر شبنم
دامن لاله و گل بستر بیمار شود
دست در دامن مطلب همه جا سیر کند
هرکه در راه طلب قافله سالار شود
عندلیبان نفس بیهده ای می سوزند
این نه کاری است که از پیش به گفتار شود
کار چون راست به تدبیر نیاید صائب
می برم رشک بر آن دست که از کار شود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
طایری را که به دام تو گرفتار شود
دانه در حوصله اش گوهر شهوار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3583
گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
باغ بر شبنم گل بستر بیمار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3584
چه بهشتی است که دستم کمر یار شود
مغرب بوسه ام آن مشرق گفتار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3586
کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟
گل دستار من آن سایه دیوار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3587
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

