غزل شمارهٔ 702

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اررا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
دریاب صبح فیض نسیم بهار را
1
دریاب صبح فیض نسیم بهار را
در دیده جا ده این نفس بی غبار را
2
با درد خود گذار من خاکسار را
از روی گردباد میفشان غبار را
3
سهل است اگر به خواب شب قدر بگذرد
در خواب مگذران دم صبح بهار را
4
از چشم او به یک نگه خشک قانعیم
طی کرده ایم خواهش بوس و کنار را
5
بیرون شدن ز عالم تکلیف، نعمتی است
دیوانه از خدا طلبد نوبهار را
6
بی اختیار خون ز لب زخم می چکد
نتوان ز شکوه بست دهان خمار را
7
با روی سخت، خرده ز ممسک توان گرفت
آهن ز صلب سنگ برآرد شرار را
8
گم می شوند خلق به زیر فلک تمام
گوهر نبندد این صدف بی قرار را
9
دنبال صید، قطره بی جا نمی زنم
من رام می کنم به رمیدن شکار را
10
شب زنده دار باش که شب روز روشن است
در چشم باز، دیده شب زنده دار را
11
تاب شکنجه ات نبود گر ز چشم شور
صائب نهفته دار دل داغدار را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور