غزل شمارهٔ 700
Toggle stanza 1روی تو سوخته است دل لاله زار را
11
روی تو سوخته است دل لاله زار را
در غنچه کرده است حصاری بهار را
22
برده است جستجوی تو آرامش از جهان
از کبک پای کم نبود کوهسار را
33
ظلم است شستن آیه رحمت به آب تیغ
متراش زینهار خط مشکبار را
44
شب زنده دار باش که خورشید می دهد
در دیده جای، شبنم شب زنده دار را
55
روزی طلب به تیغ زبان کن که نیش برق
گوهر فشان کند رگ ابر بهار را
66
از قرب اهل حال شود چوب خشک سبز
منصور می کند شجر طور دار را
77
غیرت به سوز عاریتی تن نمی دهد
جوهر برآورد ز دل آتش چنار را
88
دور از گهر غبار یتیمی نمی شود
نتوان ز یاد برد من خاکسار را
99
دشنام تلخ صائب ازان لب مرا بس است
حاجت به نقل نیست می خوشگوار را
زمین

