Toggle stanza 1
اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست
1

اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست

ز پا فتادن این راه، کم ز منزل نیست

2

بهار را به خزان پرده دار می گردند

شکسته رنگی عشاق از ته دل نیست

3

به مغز بیش رسد فیض گل چو دسته شود

ورگر نه زور جنون عاجز سلاسل نیست

4

مکش عنان به سخن از طلب که همچو قلم

سخن به راه کند رهروی که کاهل نیست

5

گذشتن از لب میگون یار دشوارست

وگرنه از می گلرنگ توبه مشکل نیست

6

بس است حلقه ماتم ز حلقه فتراک

مرا که نخل به جز دست و تیغ قاتل نیست

7

دل تو لنگر تسلیم را ز کف داده است

وگرنه موج خطر هیچ کم ز ساحل نیست

8

نکرد گریه ما در دل فلک تأثیر

گناه تخم چه باشد، زمین چو قابل نیست؟

9

به هر چه می کند آتش، سپند من راضی است

مرا امید شفاعت ز اهل محفل نیست

10

ز جام چشم غزالان خمار می شکنیم

دل رمیده ما در کمین محمل نیست

11

چه شد که بر فلک ناز می کند جولان؟

ز حال پرتو خود آفتاب غافل نیست

12

حجاب نیست ز هم حسن و عشق را صائب

میان ذره و خورشید چرخ حایل نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور